| |
| شنبه 13 تیر ماه سال 1388 |
| مسافر خسته ! |
چگونه تن رنجورت بر کجاوه ی پاهای خسته ات مسافر ناکجا آباد بود و چگونه در گیر و دار این سرزمین عشق آغازین بر جانم آتش می ریخت و چگونه همه ی من تو می شد هر لحظه 
...تا بعد |
|
| |
| یکشنبه 31 خرداد ماه سال 1388 |
| خون کبوتر ! |
امروز در سرزمین خورشید کفتار پنجه در خون کبوتر می کشد و چشمهای منتظر شاهد رسوایی تزویر به دست سیاوشند و سکوتی به رنگ جنگل بر غوغایی از جنس خاشاک پیروز می شود 
...تا بعد |
|
| |
| یکشنبه 24 خرداد ماه سال 1388 |
| میهن در زنجیر ! |
امروز سرزمین مادری ام در تودرتوی زنجیری از جنس ریا دست و پا می زند و بال شاپرکها زخمی است برای پریدن اما لبخند سپیدی از پشت ابرها پیداست به امید روشنایی  تا بعد... |
|