| |
| شنبه 31 مرداد ماه سال 1383 |
| حرم ! |
چند روزی در حرم حضرت ثامن بودم:
دعاهای خیسم
بیوقفه میبارند
بر وجودم
بوسههایم چه نمناک
بر پیکر فرشته میلغزند
و پیشانیام با مهر
مناجات میکند
حاجتم
پنجرهای برای پرواز معشوق
روحم
در آرزوی پرواز با او
او که یگانه ترین است
چون خدا
در قلبم
تا بعد... |
|
| |
| دوشنبه 26 مرداد ماه سال 1383 |
| بودن ! |
خاطرههای ورق خورده
بر ثانیههای بودنم
میبارد
پرندهای کوچنده
بر شاخههای احساسم
لانه ساخته
...

تا بعد...
|
|
| |
| دوشنبه 19 مرداد ماه سال 1383 |
| مرهم ! |
نوازش انگشتانت، مرهمی بود بر زخمهای شانهام و نگاه عاشقانه و مهربانت نوشدارویی بود بر زخمهای کهنهی قلبم.
تو نام مرا با آهنگی دلنشین آواز میدهی و من نام تو را از گلوگاه تنهاییام فریاد میزنم.
خدای عشق شاهد است که تو و من چه بیریا و پاک، در کنار هم آرام میگیریم و معانی شگرفی از زندگی را تجربه میکنیم.

تا بعد... |
|