| |
| سه شنبه 22 شهریور ماه سال 1384 |
| تکرار ! |
من،
تکرار همیشهی آینهها
تو،
تکرار همیشهی نفسها
ما،
تکرار همیشهی دلتنگی

تا مدت نامعلوم نمیام اینجا...
دعام کنین  |
|
| |
| پنجشنبه 17 شهریور ماه سال 1384 |
| دوزخ ! |
در آتشی سوختم
که راههای دوزخ از آنجا آغاز شده است
برگهای پاییزی تنم
در زیر پای بیتفاوتی
خرد شدند
و اندیشهام
در هماغوشی با اهریمن
آبستن شد
آخر نفهمیدم
وقتی از خود بیزارم
چرا سرم اینقدر درد میکند
شاید براستی
دیوانه ام ؟!

تا بعد...
|
|
| |
| چهارشنبه 9 شهریور ماه سال 1384 |
| وقتی ... ! |
وقتی تو آمدی
دیوارها فرو ریختند
و خورشید
بر تمام تنم تابید
ماه شدم
و ستاره ها
در جشن تولد دوبارهام
رقصیدند.

تا بعد...
|
|