شبهای دریایی !


باز بیدارم

با ظاهری آرام

و سینه‌ای مواج

باز می‌گریم

بی صدا  بی هق‌هق

شب

همنشین دیرینم

چقدر صبورانه می‌نگرد

نه نصیحتی

نه سرزنشی

که می‌داند بی اثر است

شب می داند اشکهایم همیشگی است

شب می داند نجواهای حزینم از دهلیز قلبم می‌آیند

او مرا دوست دارد

و من او را

که یار خستگی‌ناپذیر شب نشینان و شبگردهای عاشق است.





تا بعد...