وصل !
آنگاه که حضورم
مسخ با او بودن بود
اشکهای صادقش
بی تکلف
چون ستارههای روشن هستی
بر تاریکی گونههایش
چکید
وای، چه شگفت انگیز
در عنفوان بهار
نسیم پاییز
در لابلای شاخههایم
پیچید
...
...
تا بعد...