چشمهایش
بر دامنه هستیام میخرامد.
زبانش
بر سریر روحم حکم میراند.
صدایش
بر بلندای فطرتم اذان میگوید.
دستانش
نوازنده تارهای وجدانم
چه با شکوه
میگریزد
و چه بزرگ
پنهان میشود
از عرصه خرد
زبانم معلم است
چشمهایم مشتاق
قلبم آینه
و پیشانیم شرمگین
کاش حنجرهام فریاد میزد
دوستت دارم
چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت
ایستگاه مترو
برای فریاد زدن ؛ حنجره لازم نیست. اگر بخوای با چشات و یا حتی با فکرت هم میشه فریاد زد.
موفق باشی.
فربد جان یک عمره دارم با فکرم و نگاهم فریاد میزنم.
از توجهت ممنونم.
شعر های زیبایی دارن می شن.
پخته و قشنگ ...موفق باشین
متشکرم از لطفت و خوشحالم که نظرتو جلب کرد.
سرافراز باشی.