باز
بجای نماز
آیههایت را میبویم
باز
بجای رفتن
در هستیات پیدا میشوم
باز
تنم شعله میکشد
و تمامی سلولهایم
تو را فریاد میزنند
******
باز
اشکهایت
بر کف موزاییکی اتاقم
چکید
قطره هایی که زمزم وجود منند
و شفای دردهای کهنهام
پس ببار
تا سجاده ام را
بر آستان اشک تو
بگسترم
۲/۱۰/۸۲
دانشگاه