یکی از دوستان از قول داستان شازده کوچولو در باره محاکمه کردن نفس گفته بود. در زندگی عرفا گاهی مطالبی به چشم میخوره که هم غیر عادی و هم فکر انگیزه. نقل میشه که بعضیاشون بجای تسبیح تو جانمازشون ترکه میذاشتن و هر شب بعد از نماز گناهانیرو که مرتکب شده بودن بیاد میاوردن و بعد با ترکه به خودشون حد جاری میکردن واین به مرور باعث ترک گناه میشد. برای ترک غیبت که از بزرگترین گناهاس تنبیهی رو به خودشون تجویز میکردن که اگه بگم خودمم مشمئز میشم.
اینه که خیلی از عرفا در زمان خودشون از نظر مردم دیوونه بودند. اینه که مولوی میگه:
آنچنان دیوانگی بگسسته بند
که همه دیوانگان پندم دهند
واقعا محاکمه نفس در دادگاه وجدان کار هر کسی نیست.
*******
مطلب بعدی در باره پارادوکس عشق و عدالته.
جانمازهایتان پر ترکه باد
سلام؛
سلام...خیلی زیبا گفتی...محاکمه نفس خیلی سخته
اومدم ها!
سخته اما نه به سختیه خود رو شناختن. بابا من تو جا نمازم ترکه بزارم جرات نمی کنم که لاشو باز کنم. چون یه جایه سالم هم برام نمی مونه.