یک اتفاق ساده



...تو سینه کش یه شیب تند داشتم استراحت میکردم...

- آقا یه عکس از ما می‌ندازین.
- چه جوری.
- یه جوری که اون پایین دیده بشه تا معلوم بشه چقدر بالا اومدیم.
-چرا بالارو نمی گیرین که معلوم بشه تا کجا میخواین برین.

سکوت... و حرکت

-حالا بندازین.
-آماده.
-آقا یه جور بندازین قله هم بیفته. مرسی.
نظرات 4 + ارسال نظر
آخرین برگ جمعه 16 خرداد‌ماه سال 1382 ساعت 08:51 ب.ظ http://akharinbarg.blogsky.com

درسته همیشه باید متوجه هدف بود... به وبلاگ من هم سری بزنید جدیدم گناه دارم

فسقل جمعه 16 خرداد‌ماه سال 1382 ساعت 10:01 ب.ظ http://nana.blogsky.com

من باززززززززززز اومدم

فربد شنبه 17 خرداد‌ماه سال 1382 ساعت 12:17 ق.ظ

همیشه روبرو مقصد نیست. گاهی وقتا باید برگردیم تا به اصل برسیم.

دریا شنبه 17 خرداد‌ماه سال 1382 ساعت 01:58 ق.ظ http://darya1361.persianblog.com

سلام..... خیلی جالب بود.... آره همیشه هدف مهم تر از مبدا هست ولی گاهی ما همین که شروع کنیم دیگه برامون مهم نیست به کجا میریم...امان از دست آدمها... راستی وبلاگت خیلی قشنگه ساده و پرمحتوا ... خوشحالم که با هم تشابه اسمی داریم... قلمت پایدار

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد