بغضها!



بابا به این دریا هم حق بدید که دلتنگی کنه. ما هم دل داریم آخه!

 

امشب اونقدر دلم تنگه که اگه جلوی سیل اشکامو نگیرم نمی‌دونم سر از کجا دربیارم. الآن که دارم تایپ می‌کنم هایده هم روی جت اودیو مشغوله:

 

 

از غم نامردمیها بغضها در سینه دارم

 

شانه‌هایت را برای گریه کردن دوست دارم

 

وقتی دلت برای دیدن و حرف زدن با کسی پر می کشه ولی چاره ای جز صبر کردن نداری و نمی‌دونی این دلتنگی جانکاه تا کی قراره ادامه پیدا کنه و می‌دونی شاید تا آخر عمر ممکنه وضع به همین منوال باشه، فقط لطف خدا و توسل به ارواح قدسی می‌تونه تو رو زنده نگه‌ داره.

 

امشب از اون شباس که