- ساحل، قرار بود در باره خدا حرف بزنیم.
- الآن نمیتونم. من وقتی در باره خدا حرف می زنم که:
- چشمام بباره
- تمام بدنم گرم بشه
- و احساس کنم که خدا منو در آغوش گرفته.
تا بعد…