شکیبایی!



برای دیدن تو لحظه‌ها را می‌شمارم

سر راهت نشسته سایه‌ها را می‌شمارم

شکیبایی دریا شد حدیثی از غم رویت

به روی قاب عکست بوسه‌ها را می‌شمارم



۸۲/۶/۲۶
خانه

تا بعد...

نظرات 7 + ارسال نظر
ساحل چهارشنبه 26 شهریور‌ماه سال 1382 ساعت 10:20 ب.ظ

بازم اول هورااااا...!!!
من هم برای دیدنش لحظه ها رو میشمارم.برام دعا کنید....

فربد پنج‌شنبه 27 شهریور‌ماه سال 1382 ساعت 06:36 ق.ظ http://farbood.persianblog.com

لحظه ها آمدند و رفتند... اما کو خبر از یاری..... که بشوید برایم اشکهای گونه ها را. همین

سعید پنج‌شنبه 27 شهریور‌ماه سال 1382 ساعت 08:18 ق.ظ http://nale.persianblog.com

سلام !
حدیث شکیبایی دریا حدیث انتظار مهری است که سایه هایش نیز بوی دوستی می دهد بوی یاس می دهد ... و چه شیرین است در کنارش بودن ....

نانا پنج‌شنبه 27 شهریور‌ماه سال 1382 ساعت 09:23 ق.ظ

چقدرآدرس عوض میکنی بابا

دیبا پنج‌شنبه 27 شهریور‌ماه سال 1382 ساعت 09:34 ق.ظ http://arminy.blogsky

سلام شعرت قشنگ بود بازم بگو

نازی پنج‌شنبه 27 شهریور‌ماه سال 1382 ساعت 12:28 ب.ظ

سلام
بازم برای گفتن و نوشتن حرفا رو کم میارم
شعر زیبایی بود ممنون
و ممنون از اینکه اومدید به من سر زدید
کاش جواب سوالم رو هم می دادید
شاداب باشی مهر افزا

گیتی پنج‌شنبه 27 شهریور‌ماه سال 1382 ساعت 06:56 ب.ظ http://katayon.persianblog.com

تو باشی ...باران باشد ...یک خیابان بی انتها باشد ...به دنیا می گویم خداحافظ ...

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد