رقص قلندر!

باز هم قلندر و قلعه.....


...............................

سهروردی نتوانست خودداری کند. رقص کنان وارد میدان شد. در وسط حلقه‌ای از زنان و مردان جوان که با آهنگ دهل مشغول رقص و پایکوبی بودند، در کنار دهل‌زن دستار از سر برگرفت و مشغول رقص شد. کسی این ژنده‌پوش را نمی‌شناخت. چند دقیقه بعد شیخ رکن‌الدین از آنجا می‌گذشت. به احترام او برنامه را قطع کردند. دهل‌زن که از رکن‌الدین خجالت می‌کشید، به کناری رفت و خواننده خاموش شد و حلقه رقص به هم خورد، اما سهروردی به تنهایی می‌خواند و به رقص تند خود ادامه می‌داد:

سالهای ساله او زامه پیه

قطره‌ی زو خاوان شوله ناو جیمه

ده ترسم بمرم نگم به مرادم

یار بی به حاکم نه پرسی دادم

مردم که چند لحظه به احترام شیخ رکن‌الدین آرام گرفته بودند، چشم به این قلندر ژنده‌پوش داشتند که سر از پا نمی‌شناخت و می‌خواند و می‌رقصید.

رکن‌الدین به سعد کاتب که یکی از همراهانش بود، گفت:

- این سهروردی است. مردک دیوانه بود و ما نمی‌دانستیم. برو دستش را بگیر و به کناری ببر. بگو تو که با علمای این شهر نشست و برخاست داری، چنین کارهایی برایت ننگ است.

کمی سکوت کرد و بعد با ناراحتی گفت:

- این دیگر باید از این شهر برود. وگرنه آبروی همه ما را می‌برد. همه چیز در باره او شنیده بودیم، جز اوباشی و الواطی که آن را هم به چشم دیدیم.
............................
...........................
سعد رو به سهروردی کرد و گفت:

- یعنی چه؟ چرا حرمت خود را نگه نمی داری؟ تو حکیمی و در این شهر اهل علم بزرگت می‌دارند. چرا خود را تحقیر می کنی؟

.................
................

- رفیق سر به سرم مگذار. من خود را کوچک نمی کنم، من کوچکم! باید از این آقایان بگویی که چرا خود را بزرگ می‌کنند و این همه امتیاز و تجملات و تشریفات را می‌پذیرند. جایی که پیغمبر خدا به گفته قرآن مانند دیگران یک انسان است، به چه دلیل اینان خود را طاووس علیین کرده اند...........

تا بعد......
نظرات 6 + ارسال نظر
مرتضی دوشنبه 14 مهر‌ماه سال 1382 ساعت 04:27 ب.ظ http://mortezaa.blogsky.com

چقدر دقیق با امروز ما مصداق پیدا می کنه امروز شخصی و اجتماعی و سیاسی ما ...
به ۳۲۱ دات بلاگ اسکای دات کام سر بزن .
سر بلند باشی ...

سعید دوشنبه 14 مهر‌ماه سال 1382 ساعت 04:29 ب.ظ http://nale.persianblog.com

محمد مهربونم سلام !

جالب انگیزناک بود.

ارادتمند

[ بدون نام ] دوشنبه 14 مهر‌ماه سال 1382 ساعت 06:58 ب.ظ http://katayon.persianblog.com

سلام از پیامت ممنون . موفق باشی

ساحل...تنها....!!! دوشنبه 14 مهر‌ماه سال 1382 ساعت 11:13 ب.ظ http://sahelebedoonedarya.persianblog.com

سلام...ای کاش اینطوری نبود...ساحل..تنها...!!!

پریناز دوشنبه 10 اردیبهشت‌ماه سال 1386 ساعت 02:46 ق.ظ

دقیقا یکی از بهترین قسمتای قلندر و قلعه بود که منم عاشقشم.

محمد رضا کوهکن جمعه 4 خرداد‌ماه سال 1386 ساعت 01:59 ب.ظ http://mrkoohkan.persianblog.com/

سلام دوست عزیز
من مدت ها دنبال کتاب قلندر و قلعه می گردم و متاسفانه چون خارج از کشور زندگی می کنم پیدایش نمی کنم. کلی هم تو اینترنت دنبالش گشتم. اگه لینکی سراغ داری بهم معرفی کنی ممنون میشم

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد