...وقتی اولین نوشتهشو که یه دعا بود بهم داد، به استعدادش پی بردم و تشویقش کردم که ادامه بده......تا اینکه نادونی و حسادت دیگران باعث سردی اون از من شد...... تا اینکه دیروز یه شعر سفید ازش به دستم رسید که فکر میکنم تمام احساسش رو تو این شعر ریخته:
سراب وجودت را از دور
و از پس پردههای ریا
دریایی میپنداشتم
چه کنم که چشمانم
تشنه عظمت و پاکی دریاست
و آن را میجوید
و میخواهد
من هرگز دریا را
از چشمانم نخواهم گرفت
تو هرچه هستی باش
و من
بر این باور ساده دیرینهام
خواهم ماند
و به جای تو
باورم را از تو دوست خواهم داشت
و عمق نگاهم را
به قعر باور دریاییام
خواهم برد
تا بعد.....
hala gir dadi be kamentaye ma ha:D
سلام ...زیباست ....
محمد عزیزم سلام...
اگه طرف مخاطب ِ شعر یار بی وفایی باشه شعر واقعاً زیباست..
اما دریای واقعی سرابش هم زیباست ...
ارادتمند
دریای واقعی سراب نداره..... پس چرا؟؟؟؟؟/
سلام....واقعا زیبا بود....آفرین به این همه استعداد....و خوش به حال....ساحل...تنها...!!!
سلام. وبلاگت قشنگه. بازم میام.