لبهایم در حسرت دست مهربانت
سوختند
و انگشتانم
در آرزوی نوازش گلبرگهایت
ملامتم کردند
وای که اگر نوازشی عاشقانه
جدایمان کند
انگشتانم را قطع خواهم کرد
وای که اگر بوسههایم
هجرانهای سرد را تکرار کند
لبهایم را خواهم سوخت
وای که اگر کلامم
تو را به جدایی ترغیب کند
زبانم را خواهم برید
وای که اگر شعرهایم
تو را از من بگیرد
قلمم را خواهم شکست
نه نمیگذارم
زیرا حافظ مژده داد
که میمانی
تا بعد...
برف، برف، برف و دیگر هیچ...
آنچه سپید است دل عاشقان است و دفترهای کهنه ی خاطرات،
وگرنه دیگر همه سرماست اینجا.
می دانم،
تا صبح جز یخ نخواهد ماند بر زمین،
جز یخ نخواهد ماند بر دل عاشقان.
واقعا زیبا بود...
نمی تونم احساسم رو بگم...
سلام وبلاگ زیبایی داری /////// و زیبا می نویسی واقعا به دل میشینه //////// می خواستم ازت بپرسم که امکان داره باهم به تقابل لینک بپردازیم
سلام
ممنون خیلی مهربانی دوست من که اینقدر به من لطف داری
این شعر تو خیلی جالب بود من اصولاْ اهل شعر نیستم اما این یکی به دلم نشست امیدوارم بتونم و اجازه بدی که دوست خوبی برات باشم
بای
سلام به دریای مهربان...چقدر عاشق...چقدر دلتنگ....و چه مبارزه ی شیرینی....موفق باشی عزیز...در پناه حق...غریب...
سلام مهربانم /
عشق همیشه زنده خواهد بود تا زمانی که عاشقی باشد..
ارادتمند
یه سری به لینک زیر بزنید
http://www.cloob.com/sign2.php?id=48965&pass=147129
سلام خسته نباشید ما ارادتمند داریم دوست عزیز...
همیشه دل جوان و عاشقتون در سرودن چنین اشعار زیبا سلامت باشد و سرحال... خیلی مخلصیم.