همانطور که امواج دریا به سمت ریگهای ساحل روانهاند
دقایق عمر ما همچنان با شتاب رو به پایانش میروند
و هر کدام جای خود را با آن که جلوتر میرود عوض میکنند
و همه با رنج و تلاش پی در پی به جلو میروند
تولد وقتی به دریای بیکرانهی روشنایی قدم مینهد
دست و پای خود را به بلوغ میکشاند و با بلوغ به اوج میرسد
کسوف و خسوفهای کج و بدخواه با درخشندگی او به جنگ و مبارزه بر میخیزند
زمان، که این همه زیبایی را عطا کرده و ارزانی داشته
اکنون هدیهی خود را درهم و پریشان میکند
زمان، شادابی و و شکوفایی را که بر سر جوانی نهاده بود فلج میسازد
و بر پیشانی زیبایی خطوط موازی حفر میکند
زمان از نوادر و گلچینهای راستین طبیعت تغذیه میکند و پروار میشود
هیچ چیز بر پای نمیایستد مگر برای آنکه زمان با داسش آن را درو کند
با این وجود، تا زمانی که در امید و انتظار باقیاست شعر من بر پای خواهد ایستاد
و علیرغم دست بیرحم روزگار ارزش تو را خواهد ستود

تا بعد...