وقتی سکوت بیانتهایت
از جاده های خاکی فرا میرسد
فریادهایم به آهنگی دلنشین
میمانند
وقتی سرمای جانت
با صدای قشنگت میآید
هرم رسوای تنم
مزهی سرما را میچشد
وقتی ازدحام آدمها هم
تنهاییام را نمیشکند
یاد نگاههای عطشناکت
مرا فرا میگیرد
* * * * *
وای که این شبها
چه بزمهایی با حضور یاد تو دارم
و با طلوع خورشید
.
.
.
. . . . آدم میشوم

تا بعد...
وای که این شبها
چه بزمهایی با حضور یاد تو دارم
و با طلوع خورشید
.
.
.
. . . . آدم میشوم
تا آدمی را معنا کنم...
...زیبا بود...
سلام به دریای عزیز....چه بزم با شکوهی.....در پناه حق...غریب...
دریا طلوعش مثل غروبش زیباست
سلام محمد
شعر قشنگی بود به ما یه سر بزن
سلام خوبین وبلاگ عادل آپ شدوبلاگ جالبی داری؟....
سلام دریایی! اولین بار است اینجا میایم ... شعر تان یادآور عبادتهای شبانه برای عشق به خدا است... یک عشق الهی شگفت انگیز ... دلتان شاداب!
خوشحال شدم که در وبلاگت بویی از یک عشق پاک به مشامم خورد
موفق باشی
محمد عزیز سلام !
و چه بزمی دارد شبهای دریایی...
همه یاد آور مهربانی خورشید است و طلوع دال انگیزش ...
.
.