میآیم
تا شاید
دستهای مهربانت
شیرازهی از هم گسیختهی وجودم را
ترمیم کند.
میآیم
تا شاید
شانههای کوچک ولی استوارت
تسکین دردهای کهنهام باشد.
میآیم
تا شاید
بر وبرانههای کلبهی غم
قلعهای از عشق
بنا کنم.
میآیم
تا شاید
پرواز را با بالهای زیبای تو
بیازمایم.
میآیم
تا شاید
زندگی را در سایهی سکوت کهکشانیات
فریاد کنم.
میآیم
تا شاید
...

تا بعد...
سلام
جالب بود
به منم یه سری بزن
منتظرم تا بی ایی
قدمت رو چشم
سلام محمد دریایی
خوبی عزیز
خیلی قشنگ می نویسی
وبلاگت هم قشنگه فقط یه موزیک آرامش بخش کم داره
به من هم سر بزن
ممنون
سلام
خوشم اومد
همینجوری برو
به جوکنامه هم سربزن
بای
رفتنی هم هست اما ؟؟؟!
سلام
موفق باشی
به ما هم سر بزن
سلام عزیز...قدمهایت استوار باد.....و تصمیمت آسمانی.....در پناه حق...غریب...
امان امان...
سلام ...شعر زیبایی بود........
می آیم...
تا شاید
روشنایی چشم تو...
راهنمایم باشد در تاریکی ها...
می آیم...
تاشاید
دیگر برای بهم رسیدن
شایدی نباشد...
و من دوباره آمدم با کوله باری از خستگی و ...
آمدم تا شاید در پناهتان ...
اما چه امید عبثی...