انگشتانم
چون شاخه های بید
برگونه هایم می رقصند
و غروب لبخند نارنجی اش را
برای تسلای چشمانم
می فرستد
و من
با گنجشکهای جا مانده از کوچ
که در پای نارون های بی برگ
سرود بودن یا نبودن را می خوانند
در انتظار بهار
در انتظار چشیدن دوباره ی طعم گیلاس
می مانم
می مانم
تا جان برهنه ام
در تداوم بوسه های نسیم
تولدی دوباره یابند

حیف است
از زمستان لذت ببریم
از این سکوت و بی جنبشی
دروغگو بود
نیرنگ باز و هرجایی
اسمش را بهار گذاشته بودند
زمستان تو را عشق است
* * *
روستای دلتنگی
یلدا
و این آخری را خواندم
زیبا بود و تحریک کننده حس نوشتن
* * *
موفق باشید
سلا م/حالتون چطوره /در دعای عرفه حقیر را فراموش نفرمائید
سلام دریای دریایی!
به به! ساحل خیلی به دریا دل بسته.
به منم یه سر بزن.
آخه حالا دیگه لیلای من عوض شده.
دوست عزیز محمد آقا
بابت اینکه تشریف آوردین و لطفی که داشتین ممنون
* * *
چهار فصل شما آغشته به عطر گیلاس