از نگاه آینه ها
می گریزم
بر گیسوان باد شانه می زنم
و فال می گیرم
شاید دستی به نرمی نسیم نوازشم کند
و لبهایی به سرخی شقایق
داغی دوباره
بر پیکرم نهد
تا در گله ی آدمها
پیدا شوم
تا بعد...