دریای دریایی
دریای دریایی

دریای دریایی

یه اتفاق ساده !



اون روز برای کار دیگه‌ای رفته بودم، حتی نمی‌دونستم اون اونجاست یا نه ولی از پیچ بیرون ساختمون که اومدم انگار منو دید چون یه جور دستپاچگی تو رفتارش دیدم. به طرف یه ماشین رفت.

من رفتم تو ساختمون دنبال کارام ولی بچه ها که منو میدیدن انگار هر کدوم یه دنیا حرف برای گفتن داشتن. روی پله‌ها با دو تا از بچه‌ها وایساده بودم که دیدم اومد و رد شد انگار که منو ندید ولی یه حسی بهم می‌گفت می‌خواد منو ببینه نمی‌دونم شاید هم اشتباه می‌کردم.

موقعی که برمی‌گشت از پله ها اومد بالا واز کنارم رد شد...


- سلام استاد

- سلام ...  حالت خوبه.

- مرسی.


همه بدنم گرم شد و همه اونچه گذشته بود مثل اینکه با دور تند یه فیلمو ببینی یه لحظه اومد تو نظرم.

... کاش کنترل دوست داشتن دست خودمون بود. اونوقت شاید زندگی رو می‌شد یه جور دیگه طراحی کرد.

... شاید....کاش...


تا بعد...



http://daryayedarya.persianblog.com    آپدیت شد

تصمیم !



برای اینکه هر دو وبلاگ رو فعال نگه دارم تصمیم گرفتم از این به بعد شعر و داستان و هر چی که جنبه ادبی داره رو تو بلاگ اسکای بنویسم.     http://daryadarya.blogsky.com 

و

بحثای معرفت شناسی یعنی قرائتهای خودمو از دین، عشق، انسان و ...  رو تو پرشین بلاگ بیارم. http://daryayedarya.persianblog.com .


از همه عزیزایی که  به هر کدوم سر می‌زنن التماس دعا دارم و برای همه تون آرزوی کامیابی و رستگاری دارم. 


        

تا بعد....  


چکار کنیم!



از بس این سایت اون سایت کردیم رومون نمیشه به دوستامون بگیم باز عوض شد. فعلا هر دو جا می‌نویسم ببینم چی میشه.



http://www.daryayedarya.persianblog.com


تا بعد...