شب در سایه ی غم خیمه می زند
آوار خاطره ها هم خیمه می زند
شعرهای پر شده از تو پر کرد دفترم
باز چشمت به دلم خیمه می زند

تا بعد...
دوباره خون به دیوارا نشسته
پرای کفتر عاشق شکسته
دوباره دربدر مجنون شیدا
بازم راه گلوها مون بسته

تا بعد...
بر پهنه ی تنهایی های دریا
زیبایی صبا وزید
و امواج
با ذوقی کودکانه
در آغوش ساحل
آرام شدند
تا بعد...