تو تک تک نفسهام
یاد تو خونه کرده
رو شاخ و برگ احساس
غم آشیونه کرده
تا بعد...
برات شدم یه آینه
آینه ای که شکسته
ولی بازم نگاهت
رو هر تیکه ش نشسته
در رؤیایم می خواندی
و زیبایی لبهایت
آلاله های وحشی را شرمسار می کرد.