در خلوتگاه وصل
دستهای پریوارت را
با انگشتان تکیدهام
رنجاندم
ولی دیدم که انگشتانت
بر این ریسمان رهایی
چنگ میزنند.
*****
دوباره چشمهایت فریادی از نیاز بود
و لبهایت چه مغرورانه
سکوت پیشه کردند
ولی در زیر باران بوسههایم
لبهایت هم به آرامشی وهم انگیز تن دادند.
*****
وقتی دستهای نوازشگرت
پیشانیام را مینواخت
اشکهایم در مرثیهی هجران جاری شد
و فرشته ها خوب میدانند که این
اوج رهایی است.

تا بعد...
سلام..................مثل اینکه دیریای چشمهایت موجن کاکا.....................................................
بازم مثل همیشه پر از قشنگی...
سلام
سلام مهربان /
باز هم اوج رهایی.
ارادتمند
سلام
خیلی قشنگ بود
شاد باشی و بای
سلامی صمیمانه به دریای عزیز.....بگذار ریسمان رهایی دستهایش را برنجاند زیرا بدنبالش رهاییست....در پناه حق...غریب...
سلام. ممنون از اینکه بهب چههای بندری سر میزنید. شما بندری هستید ؟ یا توی بندر زندگی می کنید ؟
SALAM,XEILI ZIBA BOOD
رهاییت را شاد باش میگویم .خیلی دلنشین و لطیف بود . . . شاد باشی
سلام وبلاگ زیبای داری یک سری به وبلاگ من هم بزن من تازه کارم را شروع کرده ام******
سلام دوست من
چه عکس قشنگی انداختی محمد جون
زیبا!
سلام ممنونم سر زدی