تموم بودنم از بودن تو
پرم از اشتیاق دیدن تو
ندارم آرزویی غیر از اینکه
بشم آلوده ی عطر تن تو

تا بعد...
تو و آرزوی به دریا رسیدن
من و شهوت تا افق پر کشیدن
تو و مشرق آریایی چشمت
من و جز تو از هرچه دنیا بریدن
تا بعد...
همه آرزوم فنا شد پشت شیشه های نمناک
لحظه لحظه های دلتنگ پر خنده های غمناک
من و هر شب پر از درد تو هجوم سایه ی شک
تو و نغمه ی جدایی تو حریم مبهم خاک

تا بعد...