پر میکشد دلم به سوی خانه دوست
یک لحظه کاش شوم همآشیانه دوست
کی سر رسد خدای من فراق جانفرسا
پر گشته هستی من از بهانه دوست
۴/۷/۸۲
خانه
تا بعد....
پاییز
بر سرسرای وجودم قدم گذاشت
چون عابری
با پاشنههای فلزی
بر موزاییکهای پیادهروی ضمیرم راه میرود
پاییز دوستت دارم
چون در حضور تو
رنگ نوشتههایم
همرنگ خشخش برگهای خسته است
و برای من هر سال
تو آغازگر حس خدایی
و عشق
با تو آغاز میشود
۳/۷/۸۲
خانه
تا بعد....