تو هجوم سایه ی غم تو تبسم یه صبحی
توی بغض هر ترانه تو ترنم یه صبحی
وقتی دونه دونه اشکام روی گونه هام می شینن
با طلوع هر سپیده تو توهم یه صبحی

تا بعد...
تن تو مثل یه خورشید گرم و مهربونه با من
نفسای من پر از شعر با نفس های تو میشن
تو طلوع سرنوشتی تو غروب بی صدایی
قدمات وقتی می آیی بوی خاک باغچه می دن

تا بعد...
تو رو می شناسم از یک قطره شبنم
و اون لحظه که دلتنگ تو می شم
تو رو می شناسم از آواز بارون
که می خونه هم از شادی هم از غم

تا بعد...