تو رو از آرزوهای شبونه
غزل هایی که رنگ آسمونه
تو رو می شناسم از گلواژه ای که
تبسم روی لب هات می نشونه

تا بعد...
در اون هنگامه که لبریز دردم
کجا باید به دنبالت بگردم؟
تو با هرم تنت گرمی قلبت
بزن آتیش به تنهایی سردم

تا بعد...
تو طلوع یک امیدی تو غروب بی کسی ها
مث یک ستاره هستی تو شب دلواپسی ها
تو نوید آفرینش واسه بودن یه دریا
به طراوت یه قطره روی برگ اطلسی ها

تا بعد...