کاش می شد یه شب بسازم با سیاه چشم نازت
یا که یاسمن بکارم توی خاک جانمازت
کاش می شد پرنده باشم یه قفس برام بسازی
که همش غزل بخونم تو شبای پرنیازت
تا بعد...
مث قاصدک رهایی مث شاپرک فریبا
مث جنگل سبز سبزی و قشنگی مث ابرا
توی دستای کوچیکت خونه داره مهربونی
تو نگاه تو یه رازه به بزرگی یه دریا

تا بعد...
شب و سجاده ای آکنده از عشق
و مست از باده ای آکنده از عشق
تو و چشمان لبریز از رهایی
و قلب ساده ای آکنده از عشق

تا بعد...