مسیحایی برا دلمردگی هام
بهونه واسه ی دیوونگی هام
تو خورشیدی برای صبح امید
یه معنی تو شب بیهودگی هام

تا بعد...
در حضور تو
دریا آبی بی کرانش را
به ماهی ها می بخشد
و نسیم
در گوش ابرها
ترانه ای با آهنگ جویبار
نجوا می کند

تا بعد...
چشم مستت می خرامد بر دو چشم خسته ام
با حضورت از همه دلواپسی ها رسته ام
تو نمی گویی چرا از من گریزانی و من
از سحرگاه ازل پیمان خود را بسته ام

تا بعد...