من و دلتنگی یک لحظه با هم
تو و پروانگی های دمادم
تو و یک سینه ی لبریز پاکی
من و شبها که سرشار از تو هستم
تا بعد...
اگه دریا شدی دریاتر از من
بگو شعراتو بی پرواتر از من
بیا تا که بفهمی راز عشقو
بشی دیوونه و رسواتر از من

تا بعد...
بر سریر غزلواره ها
گوهری است به پاکی باران
که قطره قطره از واژه های به عشق آلوده می تراود
****
هر چه از زمین می روید
نشانه ای است از چشمان منتظر
دانه
به یاد آبستنی ابرها در خاک تشنه
جوانه می زند
و خاک ایمان دارد
که عشق چون خدا
یگانه است و مانا
![]()
تا بعد...