تو را در اوج درد فریاد می کرد
و در اشک سحرگاه یاد می کرد
سیاه چشم تو غوغای شب بود
جدایی اینچنین بیداد می کرد

تا بعد...
غم و می خوام بگیرم از تو چشمات
بشم بارون ببارم روی لبهات
می شد ای کاش عزیزم می سپردم
تنم رو به نوازشهای دستات

تا بعد...
بیا یه بار دیگه بخون ترانه هاتو
که بشنوم بازم ترنم لباتو
بیا که دیوونه شدم ازین جدایی
تموم کن ای عزیز دل بهونه هاتو
تا بعد...