پروانه خسته بود
و ابری آبستن
در نهانخانه ی چشمانش
در انتظار
و آنگاه که آبی دریا
بر بالهایش بوسه زد
بودنش
بی قرار شد

تا بعد...
در رویاهایی بارانی
از افقهای سپیده های پر سوال
الهه ای سرزد
تا دریا
آرام و پاک
سر بر سجده ی اله
فرو نهد

تا بعد...
سال هاست که یلدا
در ذهن دریا
یادآور گیسوانی است که آزاد و رها
شانه های کوچک نسیم را
نوازش می کنند.

تا بعد...