موهایت را در آینه های روبروی هم شانه می زنم
تا تصویر آن تا بی نهایت هستی تکرار شود.

تا بعد...
دلم برای دستانی تنگ می شود که
محبت چون باران بهاری از آنها فرو می ریزد
و نرمی آن رامشگر وجود دریاست.

تا بعد...
بیا تا از این جهان برویم
از دیار نامردمان برویم
بیا تا رها کنیم خود را
به گلستان عاشقان برویم
تا بعد...