دوباره یاد چشمت با شب اومد
تموم خاطراتم با تب اومد
دلم تنگه برای با تو بودن
به جای بوسه ها جون به لب اومد
تا بعد...
تو از آسمونی من از جنس خاک
که از تشنگی شد تنم چاک چاک
من آلوده ی درد و رنج زمین
تو مث یه بارون که می باره پاک