
مثل جاری یه رودی توی پاییز تن من
مثل آبی یه دریا مثل بودن یا نبودن
تو حریم ساده ی عشق تو همیشه ی حضوری
مثل اشتیاق یک شب واسه ی به صب رسیدن

تا بعد...
من و لحظه های پر از آرزو
تو و چشم آیینه در روبرو
تو یک غم خفته در اشک پاک
من و روح سرگشته در جست و جو
تا بعد...