دریای دریایی
دریای دریایی

دریای دریایی

باز هم !


در خلوتگاه وصل

دستهای پری‌وارت را 

با انگشتان تکیده‌ام

                        رنجاندم

ولی دیدم که انگشتانت

بر این ریسمان رهایی

چنگ می‌زنند.

*****

دوباره چشمهایت فریادی از نیاز بود

و لبهایت چه مغرورانه 

                           سکوت پیشه کردند

ولی در زیر باران بوسه‌هایم  

لبهایت هم به آرامشی وهم انگیز تن دادند.

*****

وقتی دستهای نوازشگرت 

پیشانی‌ام را می‌نواخت

اشکهایم در مرثیه‌ی هجران جاری شد

و فرشته ها خوب می‌دانند که این

                                                اوج رهایی است.






تا بعد...




              

دریغ !



تو که خوب می‌دونی

وقتی مهربونی

حتی پرنده های مهاجرم کوچ نمی‌کنن

دیگه چشمای دریا از بارون خیس نمی‌شه

ابرایی که تو چشما خونه کردن گریه نمی‌کنن

هیچ فرهادی بالای کوه نمی ره

هیچ عاشقی مجنون نمیشه

پس چرا مهربونی تو دریغ می‌کنی؟


آخه چرا؟




تا بعد...

کریسمس !



چه زیبا می‌بخشد، چون خدایش

چه مهربان می‌اندیشد، چون فرشتگان

چه فروتن سخن می‌گوید، چون مادرش

و

چه بردبار صلیب خویش بر دوش می‌کشد

و

چه آرام شهید می‌شود

چرا که اوست

یاریگر هماره‌ی عشق





تا بعد...