دریای دریایی
دریای دریایی

دریای دریایی

یلدا !



چقدر بلندی یلدا

به بلندی زلف دلدار

 چقدر سیاه

به سیاهی چشمان یار

چقدر صمیمی

به صمیمیت وصل

چقدر سرد

یه سردی هجران

چقدر زیبا

به زیبایی قامت معشوق

چقدر زلال

به زلالی اشکهای عاشق

چقدر مهربان

به مهربانی بوسه‌های عاشقانه

چقدر عاشق

مثل فرهاد

چقدر معشوق

مثل شیرین

چقدر دوست داشتنی

مثل دریا



تا بعد...

شبهای دریایی !



باز بیدارم

با ظاهری آرام

و سینه‌ای مواج

باز می‌گریم

بی صدا  بی هق‌هق

شب

همنشین دیرینم

چقدر صبورانه می‌نگرد

نه نصیحتی

نه سرزنشی

که می‌داند بی اثر است

شب می داند اشکهایم همیشگی است

شب می داند نجواهای حزینم از دهلیز قلبم می‌آیند

او مرا دوست دارد

و من او را

که یار خستگی‌ناپذیر شب نشینان و شبگردهای عاشق است.





تا بعد...





تطاول !



بهت گفته بودم که نذار فاصله دیدنمون اینقدر طولانی بشه. برات گفتم که حافظ می‌گه:


این تطاول که کشید از سر هجران بلبل

تا سراپرده‌ی گل نعره زنان خواهد شد


اون روز که بعد از مدتها همدیگر و دیدیم، دیدی اشکامون بند نمی‌اومد. دیدی گریه های مردونم چقدر غرورم و به بازی گرفته بود.


حالا دیگه نذار بقیه‌شو بگم...






تا بعد...