دریای دریایی
دریای دریایی

دریای دریایی

آلوده غمها!



با اینکه عیده، ولی دلم آشوبه. آروم و قرارم رو از دست دادم. مثل بچه‌ها شدم. امروز یه دو‌بیتی  که چند روز پیش سروده بودم رو قرار بود اینجا بذارم ولی مصلحت ایجاب می‌کنه که فعلا از اون صرف نظر کنم. به جاش یه دوبیتی که چند سال پیش سرودم و خیلی دوستش دارم رو میارم:


 صد آینه در چشم فریبای تو پیداست

ژرفای نگاه تو تداعی‌گر دریاست 

در فصل حضورت همه جا پر ز ترانه است

با رفتن تو هر نفس آلوده غمهاست


پاییز ۷۹

تا بعد...

پرده نشین عشق!




سال ۷۶ بود. خیلی دلم می‌خواست یه غزل برای آقا مهدی بگم. ولی می‌ترسیدم خراب بشه و شرمنده آقا بشم. یه شب که حال خوشی داشتم یه بیت نوشتم و بعد بیتای دیگه بهش اضافه شد ولی بیت اولی اونقدر به نظرم دلنشین بود که بیتهای دیگه پیشش فروغی نداشتند. تصمیم گرفتم همین تک بیت رو نگهدارم و بقیه رو حذف کنم:


                          ای گم شده هستی آرامش جان بازآ

                       ای پرده نشین عشق تا کی به نهان بازآ
    



                                             
                         میلاد مهدی بر ره‌نشستگانش خجسته باد

           تا بعد....

بیا دریا شویم!



از وقتی دریا شدم هر کتاب یا نوشته‌ای که دریا داره نا خود آگاه توجهم رو جلب می‌کنه. چند وقت پیش رفته بودم داداشی رو ببینم. یه کتاب خونشون بود به اسم بیا دریا شویم نوشته لئو بوسکالیا. امانت گرفتم. واقعا جالبه:


...............

تصور غلط ما از عشق این است که عشق حد و اندازه‌ای دارد، که اگر آن را فراوان و راحت ببخشیم از آن تهی می‌شویم. کسانی که پایبند این عقیده‌اند در عشقشان بسیار صرفه‌جو هستند و عمری را صرف اندوختن آن می‌کنند. برای چه نمی‌توانم بفهمم!

..................

تا زمانی که به طور فعال با عشق درگیر نباشیم، نخواهیم توانست از بزرگترین هدیه‌ای که به ما داده شده است بهره ببریم و آن را به دیگران نیز ببخشیم. 


  تا بعد....