با اینکه عیده، ولی دلم آشوبه. آروم و قرارم رو از دست دادم. مثل بچهها شدم. امروز یه دوبیتی که چند روز پیش سروده بودم رو قرار بود اینجا بذارم ولی مصلحت ایجاب میکنه که فعلا از اون صرف نظر کنم. به جاش یه دوبیتی که چند سال پیش سرودم و خیلی دوستش دارم رو میارم:
صد آینه در چشم فریبای تو پیداست
ژرفای نگاه تو تداعیگر دریاست
در فصل حضورت همه جا پر ز ترانه است
با رفتن تو هر نفس آلوده غمهاست
پاییز ۷۹
تا بعد...