-
عناصر چهار گانه!
چهارشنبه 10 آذرماه سال 1389 08:42
- یه سوال تستی؟ - بپرس. - کدوم دوست داری باشی؟ ۱- الهه ی دریا ۲-نازنین دریا ۳-ترانه ی دریا ۴-آرامش دریا. -اگه بگم آرامش دریا خودخواهم؟ - نه احساس که خودخواهی برنمی داره! - چهارتاشم قشنگه ولی. - خوب هر چهارتاش باش. ****** تو الهه ای برای قلب عاشق یه دریا یه ترانه مثل بارون که میاد از دل ابرا تو صدای ریزش برگ واسه آرامش...
-
هوا !
چهارشنبه 3 آذرماه سال 1389 11:59
تو پر کردی تموم دفترامو و با اسمت همه قافیه هامو چشات تو شعر دریا واژه می شن نفس های تو می سازن هوامو تا بعد...
-
یک دل !
شنبه 29 آبانماه سال 1389 08:36
شب و دریای توفانی و یک دل شراب ناب ویرانی و یک دل اگر همراه این دیوانه گردی به خلوتگه تو می مانی و یک دل تا بعد...
-
هر شب !
شنبه 22 آبانماه سال 1389 09:30
به یاد تو چشام بی خوابه هر شب و اشک رو گونه هام بی تابه هر شب روزام تو حسرت بوییدن تو شبام لب تشنه ی مهتابه هر شب تا بعد...
-
بارون پاییز !
سهشنبه 11 آبانماه سال 1389 16:37
مث واژه های شیرین که توی غزل میارن مث گلبرگای گل که از قشنگی حرف ندارن تویی آرزوی قلبم با یه دنیا مهربونی مث دونه های بارون که توی پاییز می بارن تا بعد...
-
زندان تن !
چهارشنبه 5 آبانماه سال 1389 10:57
دلت با رنج هجران آشنا کن خدا را از درون خود صدا کن وجودت را به دست عشق بسپار و از زندان تن جانت رها کن تا بعد...
-
خاکستر !
یکشنبه 2 آبانماه سال 1389 11:04
بیا ای نازنین عاشق ترم کن بیا آتیش بزن خاکسترم کن منو کن آشنا با راز چشمات بیا و بار دیگه باورم کن تا بعد...
-
طلوع تازه !
چهارشنبه 28 مهرماه سال 1389 14:01
مث یه ستاره هستی توی فال آرزوها یه طلوع تاره هستی واسه دلتنگی شبها تو مث یه شبنم اشک که رو گونه جا گرفته تو خود ترانه هستی واسه دفترای دریا تا بعد...
-
توفان !
سهشنبه 20 مهرماه سال 1389 14:27
فلک پر می کنه پیمانه امشب تو قلب عاشقم توفانه امشب واسه آرامش بیچاره ًدریا ً رو لبهام آیه ی قرآنه امشب تا بعد...
-
بوسه بر شب !
شنبه 17 مهرماه سال 1389 08:58
من و دلتنگی و بوسیدن شب به یاد بوی تو بوییدن شب تو چشمای سیات که خیره می شم تماشا می کنم شوریدن شب تا بعد...
-
یه سبد غزل!
پنجشنبه 8 مهرماه سال 1389 23:39
واسه خنده های نازت باز یه شعر تازه دارم روی لبهای شیرینت گلای بوسه می کارم برا چشمای سیاهت یه شب پر از ستاره واسه دست مهربونت یه سبد غزل میارم تا بعد...
-
لب تو ...
شنبه 3 مهرماه سال 1389 22:46
دوباره شب شد و یاد لب تو لبام بیمار بیداد لب تو نمی دونم چه رازی داره پنهون سکوت غرق فریاد لب تو تا بعد...
-
مث پروانه !
شنبه 27 شهریورماه سال 1389 00:34
تو خیال من یه کلبه اس واسه با تو بودنم و نوازشت رو میخوام واسه آروم شدنم تو یه غنچه ی قشنگی مث پروانه میخوام به هوای تو تو باغچه پر و بالی بزنم تا بعد
-
بی قرار !
جمعه 19 شهریورماه سال 1389 04:43
شبایی که خراب و بی قرارم دلم می خواد رو شونت سر بذارم تو این دنیا به جز چشمای مستت بهونه ای واسه موندن ندارم تا بعد...
-
بارون !
جمعه 12 شهریورماه سال 1389 17:53
چشای خیسمو درمون تو هستی برای تشنگیم بارون تو هستی اونی که توی شب های پر از درد نمی ذاره بشم داغون تو هستی تا بعد...
-
خسته !
سهشنبه 9 شهریورماه سال 1389 14:46
دیگه خسته شدم از این زمونه دلم می خواد بمیرم عاشقونه خداوندا خودت گفتی تو قرآن که عاشق جاش زمین نیست، آسمونه تا بعد...
-
هدیه !
دوشنبه 1 شهریورماه سال 1389 18:20
غم عشق و به شبهام هدیه کردی و بارون و به چشمام هدیه کردی تو تنهای خودم بودم ولی تو سرودن رو به لبهام هدیه کردی تا بعد...
-
تبعید!
دوشنبه 25 مردادماه سال 1389 18:46
اومده بود. بازم بی خبر و همه رو ذوق زده کرده بود. از معدود کساییه که وقتی حرفاتو می شنوه فقط فکر می کنه. نه متهم می کنه نه حکم صادر می کنه نه نصیحت. اگه موافق باشه می گه همینه و اگه مخالف می گه نه....نه....نه، گاهی هم می گه هم آره هم نه، بعدش توضیح می ده. با اینکه سواد دانشگاهی نداره یه دنیا فهم و معرفته . میشه ساعت...
-
دل !
دوشنبه 11 مردادماه سال 1389 11:16
همیشه نقش ساغر می کشه دل برای خنده هات پر می کشه دل به شوق دیدن چشم قشنگت به هر آیینه ای سر می کشه دل تا بعد...
-
باور چشم !
شنبه 9 مردادماه سال 1389 11:59
من و آرزوهای بی سر شده و عشقی که نشکفته پرپر شده چو رویای شبهای تنهاییم به چشمان من گریه باور شده تا بعد...
-
ریا !
چهارشنبه 6 مردادماه سال 1389 10:59
تو دوران ریاکاری بی حد چه آسون میشه به دنیا کلک زد چه سخته عاشق و دیوونه بودن چه سخته بی تو بودن های ممتد تا بعد...
-
عشق !
پنجشنبه 31 تیرماه سال 1389 20:07
مث خاکم تویی بارون مث برفی تو زمستون تو شرابی من پیالش مث یه عشق تو دلامون تا بعد...
-
باز...
چهارشنبه 23 تیرماه سال 1389 09:48
باز دلم هواتو کرده نازنین آتیش نگاتو کرده نازنین باز دلم تنگه برای خنده هات هوس لباتو کرده نازنین تا بعد...
-
فاصله !
دوشنبه 14 تیرماه سال 1389 11:14
حسابش رفته از دستم شبایی رو که بیدارم غم تنهایی و غربت یه عمریه شده کارم نمی دونم بیام یا که برم از پیش تو اما تو رو می خوام تو رو می خوام تا وقتی که نفس دارم تا بعد...
-
امید !
یکشنبه 6 تیرماه سال 1389 13:11
تو امیدی برای زنده موندن قشنگ مث طلوع شعر سرودن تو پاکی مث ابر مث یه باغچه رها مث ماهیا که تو رودن تا بعد...
-
هق هق !
سهشنبه 1 تیرماه سال 1389 14:13
من و هق هقای گلو مونده ام و اشکای شب از مژه رونده ام تو و راز چشمای همرنگ شب من و دفتر شعر ناخونده ام تا بعد. ..
-
لحظه !
یکشنبه 23 خردادماه سال 1389 12:00
در گرمایی به طراوت خواهش و لبهایی عطشناک بوسه نگاهت در یاخته های از نفس افتاده می خزید و اشک هایی که قلبم را نشانه رفته بودند لحضه ای که آغوش های مهجور و دست های خالی آرامگاه هم شدند تا بعد...
-
!سرود
سهشنبه 18 خردادماه سال 1389 08:42
گیاهان وحشی جویبار شاهد بودند چگونه پرنیانی در دست های دریا حماسه ای از غربت انسان می سرود تا بعد...
-
به سبزی خرداد !
دوشنبه 17 خردادماه سال 1389 10:38
شب و باور سبز آیینه ها و سرخی یک داغ در سینه ها شب و پرسه ی شوم کفتار پیر و گرگ می کشد زوزه از کینه ها تا بعد...
-
رود !
چهارشنبه 12 خردادماه سال 1389 15:45
در کنار رود تن هایمان تنهایی را به خنکای آب سپردند و هرم بودنت واژه های محبت را در ذهن دریا می ریختند تا بعد...