-
چرا ؟
دوشنبه 9 آذرماه سال 1388 13:26
شب بی تو چرا پایان نداره؟ چرا صبر خدا پایان نداره؟ واسه قلبای از جنس محبت شکست بی صدا پایان نداره؟ تا بعد...
-
پیمان !
پنجشنبه 5 آذرماه سال 1388 13:07
باز افسوس آغوش تو بر جانم ماند جام خالی شرابت به دستانم ماند باز لبهای عطشناک به بوسیدن تو پژمرده شد اما سر پیمانم ماند تا بعد...
-
محراب !
شنبه 30 آبانماه سال 1388 10:32
دوس دارم نماز بخونم توی محراب چشات تا سپید صب بمونم توی محراب چشات دوس دارم دعا کنم که با تو باشم تا ابد یا درآد از گریه جونم توی محراب چشات تا بعد...
-
بی تو !
چهارشنبه 27 آبانماه سال 1388 04:30
بی تو پاییز درختا رنگ زیبایی نداره صد غزل صدتا دوبیتی بی تو معنایی نداره تو بیا آتیش بزن به دفتر خاموش و سردم بی تو حتی واژه ی «تو» توی شعر جایی نداره تا بعد...
-
پسکوچه های غربت !
سهشنبه 19 آبانماه سال 1388 15:45
عاشقم و بیچار ه ی پسکوچه های غربتم درویش بی ستاره ی پسکوچه های غربتم ای نازنین قلب من بیا شبو ازم بگیر شبی که من آواره ی پسکوچه های غربتم تا بعد...
-
باور کن!
یکشنبه 17 آبانماه سال 1388 08:52
از اون روزی که دل رو به تو باختم با رویاهام برات یه کلبه ساختم نمی دونم که باور داری یا نه خودم رو با نگاه تو شناختم تا بعد...
-
فداتم !
شنبه 16 آبانماه سال 1388 11:33
همیشه یاد چشمای سیاتم صدای دلنواز خنده هاتم دلم میخواد بدونی نازنینم فداتم من فداتم من فداتم تا بعد...
-
ویرون !
سهشنبه 12 آبانماه سال 1388 08:21
از غم دوری تو سر در گریبونم هنوز آینه ی توی اتاقم میگه ویرونم هنوز تو بیا مستم کن از جام شراب خنده هات تشنه ی اون بوسه های مث بارونم هنوز تا بعد...
-
معنی !
شنبه 9 آبانماه سال 1388 19:33
بیا آرامش و معنی بکن باز طلوع خواهش و معنی بکن باز بیا و زمزمه کن قصه ها تو امید بارش و معنی بکن باز تا بعد...
-
رود !
چهارشنبه 29 مهرماه سال 1388 23:56
باز مهربان است چون رود با قلب پاییز و نسیم با برگهای خزان زده تا بعد...
-
جوانه !
یکشنبه 26 مهرماه سال 1388 20:11
دوباره یک ترانه زد جوانه پر از گلواژه های عاشقانه برای دیدن روی تو ای گل بگردم کو به کو خانه به خانه تا بعد...
-
دیگر...
شنبه 18 مهرماه سال 1388 08:50
دیگر از عارفانه بودن از بیداری عاشقانه از نفس کشیدن برای دوست برایت قصه ای نخواهم گفت و به یاد رنج پنهان در نگاهت صبورانه خواهم زیست تا رستاخیز آدم تا بعد...
-
نسیم !
سهشنبه 14 مهرماه سال 1388 11:29
از دیارت نسیمی میوزد عطر گیسویت به جانم رخنه می کند نفس هایم مستانه می شوند واژه ها در ذهنم کنار هم می نشینند تا از تو بگویم تویی که صحرایی از شقایق در کویر سینه ام رویاندی تا بعد...
-
میلاد یک ستاره !
پنجشنبه 9 مهرماه سال 1388 10:30
در تنهایی رویای یک دریا نشانی از هفت شهر عشق بر بال فرشته ای از جنس مهر تلاوت شد و طراوت نسیم پاییز امواج را به پابوسی ساحل فرستاد و از ورای هفتمین پگاه ماه مهر ستاره ای درخشید پاک آرام رها تا بعد...
-
گره !
چهارشنبه 1 مهرماه سال 1388 13:32
هزار حرف عاشقانه در گلو گره خورد و باز گریه بی بهانه در گلو گره خورد غروب دلخستگی بود و گاه هجرت بود و اشکها که دانه دانه در گلو گره خورد تا بعد...
-
کلبه !
یکشنبه 29 شهریورماه سال 1388 18:03
شدم شیدا شدم دیوونه ی تو اسیر خنده ی مستونه ی تو همیشه آرزوم اینه یه روزی بشم تو کلبه ای همخونه ی تو تا بعد...
-
پاک !
یکشنبه 15 شهریورماه سال 1388 14:53
دفترم - چه بی نظم - از نفسهایت حکایت می کند حتی وقتی آیهَ الکرسی را زمزمه دارد و مادرم بی آنکه نام تو را بداند با چشمهایی از جنس کویر دعایت می کند هیچکس نمی داند در ورای تراوت دست هایت و لبخندهای نسیمانه ات رنجی مسیحانه ضجه می زند و مریم از پاکی تو زاده می شود هر لحظه و باز نفس های توست که واژگانم را به اسارت می برد و...
-
شبنم !
شنبه 14 شهریورماه سال 1388 15:00
بر شاخه های خزان زده شبنمی نشست واینک جوانه ای به خورشید سلام می کند و لبخند شاپرک بر پایان عطش یادآور شکفتن است و تازگی لحظه های در پیش تا بعد...
-
خیمه !
یکشنبه 8 شهریورماه سال 1388 14:51
شب در سایه ی غم خیمه می زند آوار خاطره ها هم خیمه می زند شعرهای پر شده از تو پر کرد دفترم باز چشمت به دلم خیمه می زند تا بعد...
-
دوباره خون !
دوشنبه 19 مردادماه سال 1388 10:47
دوباره خون به دیوارا نشسته پرای کفتر عاشق شکسته دوباره دربدر مجنون شیدا بازم راه گلوها مون بسته تا بعد...
-
صبا !
یکشنبه 11 مردادماه سال 1388 11:19
بر پهنه ی تنهایی های دریا زیبایی صبا وزید و امواج با ذوقی کودکانه در آغوش ساحل آرام شدند تا بعد...
-
یادت !
جمعه 2 مردادماه سال 1388 23:16
همیشه هرجا باشم یادت هستم به یاد خنده های نازت هستم چه باشی پیش من یا که نباشی تموم لحظه ها بیتابت هستم تا بعد...
-
نوازش!
پنجشنبه 25 تیرماه سال 1388 16:06
قشنگیهایت را می نوازم و چشمهای تو حنجره ام را و دلنوشتهایم را که جاودان می کنند تو را تا بعد...
-
مسافر خسته !
شنبه 13 تیرماه سال 1388 08:32
چگونه تن رنجورت بر کجاوه ی پاهای خسته ات مسافر ناکجا آباد بود و چگونه در گیر و دار این سرزمین عشق آغازین بر جانم آتش می ریخت و چگونه همه ی من تو می شد هر لحظه ...تا بعد
-
خون کبوتر !
یکشنبه 31 خردادماه سال 1388 14:39
امروز در سرزمین خورشید کفتار پنجه در خون کبوتر می کشد و چشمهای منتظر شاهد رسوایی تزویر به دست سیاوشند و سکوتی به رنگ جنگل بر غوغایی از جنس خاشاک پیروز می شود ...تا بعد
-
میهن در زنجیر !
یکشنبه 24 خردادماه سال 1388 11:05
امروز سرزمین مادری ام در تودرتوی زنجیری از جنس ریا دست و پا می زند و بال شاپرکها زخمی است برای پریدن اما لبخند سپیدی از پشت ابرها پیداست به امید روشنایی تا بعد...
-
سلوک...
یکشنبه 17 خردادماه سال 1388 09:36
چشمانت حدیث جاودانگی آفرینش است در سلوک عاشقانه ی دریا تا بعد...
-
سایه اقاقی !
یکشنبه 27 اردیبهشتماه سال 1388 13:14
با تو همه ی واژه هایم بوی یاس می دهند و خنکای سایه ی اقاقی را بر دوبیتی هایم احساس می کنم و بی تو آلودگی های دنیا بر نفسهایم چیره می شوند. تا بعد...
-
دلم را ببر !
دوشنبه 14 اردیبهشتماه سال 1388 09:32
دلم را به یغما ببر نازنینم به آنسوی دنیا ببر نازنینم زمین کرده زنجیر پایم، بیا مرا تا ثریا ببر نازنینم تا بعد...
-
رهایی !
پنجشنبه 27 فروردینماه سال 1388 14:20
دستانت داستان هجرانم را ذره ذره در رود جاری کرد و آسمان بر اشکهای چکیده بر دامانت خندید و رهایی با لبی تکیده بر مهربانی انگشتانت بوسه زد تا بعد...