-
آموختن!
جمعه 9 آبانماه سال 1382 23:45
بعد از سالها خستگی از آموختن کلمهای را چون کودکان دبستانی بخش میکنم و صدایش را میکشم: یه بخش داره و سه صدا ولی یه کلمه هم همیشه همراهشه دلتنگی ۹/۸/۸۲ خانه تا بعد....
-
الهی و سیدی!
پنجشنبه 8 آبانماه سال 1382 04:03
فرازهایی از دعای ابوحمزه ثمالی ............................. الهی و سیدی، و عزتک و جلالک لئن طالبتنی......... معبودم و بزرگم، به عزت و جلالت سوگند اگر برای گناهانم بازخواستم کنی به خاطر گذشتت باز میخواهمت! و اگر به خاطر تن دادن به پستی بازخواستم کنی باز به خاطر بخششت میخواهمت! و اگر مرا وارد آتش کنی، به دوزخیان...
-
دو رباعی از امام خمینی
سهشنبه 6 آبانماه سال 1382 04:21
شیرین در محفل دوستان به جز یاد تو نیست آزاده نباشد آنکه آزاد تو نیست شیرین لب و شیرین خط و شیرین گفتار آن کیست که با این همه فرهاد تو نیست ******* افسوس! افسوس که عمر در بطالت بگذشت با بار گنه بدون طاعت بگذشت فردا که به صحنه مجازات روم گویند که هنگام ندامت بگذشت تا بعد.......
-
بیا!
یکشنبه 4 آبانماه سال 1382 10:22
بیا ای دوست دیری است که چشم بر راهم بیا و مرهمی بر دل عاشقم بگذار بیا و کدورتهای دریا را بزدا تا زلال اشک چشمان معشوق شود دلم برایت تنگ شده است ای ماه عشقبازی با معبود ای رمضان بیا دیری است که چشم بر راهم ۴/۸/۱۳۸۲ کرج تا بعد.......
-
عیسی فرزند انسان!
چهارشنبه 30 مهرماه سال 1382 18:21
عیسی مسیح هرگز ازدواج نکرد اما زنان را دوست میداشت. چون همه زنان را با صداقتی پاک میشناخت. ........... گویند: عیسای مسیح به آیین موسی اهمیتی نمیداد و روسپیان اورشلیم و شهرهای اطراف را میبخشید. من خود آن زمان از نگاه مردم روسپی بودم، زیرا به مردی از صدوقیان عشق میورزیدم که همسرم نبود. روزی صدوقیان به خانهام آمدند...
-
نیلوفرانه!
دوشنبه 28 مهرماه سال 1382 17:47
..... این چه عادت گندیه که دارم. هر وقت دلم گرفتهاس و احساس میکنم بار غم داره کمرمو خم میکنه بیشتر میخندم و شوخی میکنم. نه به اون صورت کاری ازم برمیاد نه درست به ورزشم میرسم فقط شعر میتونم بگم اونم به یاد شاهد و ساقی شبهای تنهاییم..... ... دعام کنید این بحرانم پشت سر بذارم تا بتونم رسالت ناتموم خودمو به انجام...
-
عشق اینترنتی!
شنبه 26 مهرماه سال 1382 14:26
نمایشنامهای در چهار پرده پرده اول (روی chat ) - تو تنها کسی هستی که نوشتههای منو کامل میفهمی. - ID منو از کجا گیر آوردی؟ - از یکی از وبلاگا، تو چه جوری به من علاقهمند شدی؟ - از نوشتههات، ولی فکر کنم تو منو بیشتر دوست داری. پرده دوم (روی mail ) - میخوام احساستو راجع به من بگی. - دوستت دارم و احساس میکنم روحمون...
-
زندگی دریا!
پنجشنبه 24 مهرماه سال 1382 19:15
از برایم عاشقی، دین و ایمان است و بس کار هر روز و شبم، عشق پنهان است و بس کاش پایانی نداشت، یارب این باران اشک پیش دریا زندگی، مهر خوبان است و بس ۱۸/۷/۸۲ تهران تا بعد....
-
باور دریایی!
چهارشنبه 23 مهرماه سال 1382 04:13
...وقتی اولین نوشتهشو که یه دعا بود بهم داد، به استعدادش پی بردم و تشویقش کردم که ادامه بده......تا اینکه نادونی و حسادت دیگران باعث سردی اون از من شد...... تا اینکه دیروز یه شعر سفید ازش به دستم رسید که فکر میکنم تمام احساسش رو تو این شعر ریخته: سراب وجودت را از دور و از پس پردههای ریا دریایی میپنداشتم چه کنم که...
-
آلوده غمها!
یکشنبه 20 مهرماه سال 1382 16:57
با اینکه عیده، ولی دلم آشوبه. آروم و قرارم رو از دست دادم. مثل بچهها شدم. امروز یه دوبیتی که چند روز پیش سروده بودم رو قرار بود اینجا بذارم ولی مصلحت ایجاب میکنه که فعلا از اون صرف نظر کنم. به جاش یه دوبیتی که چند سال پیش سرودم و خیلی دوستش دارم رو میارم: صد آینه در چشم فریبای تو پیداست ژرفای نگاه تو تداعیگر دریا...
-
پرده نشین عشق!
جمعه 18 مهرماه سال 1382 19:52
سال ۷۶ بود. خیلی دلم میخواست یه غزل برای آقا مهدی بگم. ولی میترسیدم خراب بشه و شرمنده آقا بشم. یه شب که حال خوشی داشتم یه بیت نوشتم و بعد بیتای دیگه بهش اضافه شد ولی بیت اولی اونقدر به نظرم دلنشین بود که بیتهای دیگه پیشش فروغی نداشتند. تصمیم گرفتم همین تک بیت رو نگهدارم و بقیه رو حذف کنم: ای گم شده هستی آرامش جان...
-
بیا دریا شویم!
پنجشنبه 17 مهرماه سال 1382 23:09
از وقتی دریا شدم هر کتاب یا نوشتهای که دریا داره نا خود آگاه توجهم رو جلب میکنه. چند وقت پیش رفته بودم داداشی رو ببینم. یه کتاب خونشون بود به اسم بیا دریا شویم نوشته لئو بوسکالیا . امانت گرفتم. واقعا جالبه: ............... تصور غلط ما از عشق این است که عشق حد و اندازهای دارد، که اگر آن را فراوان و راحت ببخشیم از آن...
-
یاقوت سبز!
چهارشنبه 16 مهرماه سال 1382 04:04
گامهای سبزش بر جادههای خاکی قلبمان ردی به زیبایی یاقوت گذاشته است این جای پا ابدی است و تداعیگر هماره عشق ورزیدن ***** سالروز هست شدنت مبارک یاقوت سبز http://www.shirinsol2002.persianblog.com تا بعد.....
-
رقص قلندر!
دوشنبه 14 مهرماه سال 1382 16:17
باز هم قلندر و قلعه..... ............................... سهروردی نتوانست خودداری کند. رقص کنان وارد میدان شد. در وسط حلقهای از زنان و مردان جوان که با آهنگ دهل مشغول رقص و پایکوبی بودند، در کنار دهلزن دستار از سر برگرفت و مشغول رقص شد. کسی این ژندهپوش را نمیشناخت. چند دقیقه بعد شیخ رکنالدین از آنجا میگذشت. به...
-
مکاشفه قاصدک و دریا!
شنبه 12 مهرماه سال 1382 17:15
.............................. .............................. - چی درس میدین؟ - ژنتیک، آمار، روش تحقیق، نرمافزارای آماری...... - کلاس دیگهای هم داری - آره - چی؟ - عشق - منو به دانشجویی تو این کلاس میپذیرین؟ - شرایط داره. - میشه بگین؟ - تسلیم محض در برابر معلم. - تسلیم محض یعنی چی؟ - یعنی هر چی گفتم باید اطاعت کنی....
-
قلندر!
پنجشنبه 10 مهرماه سال 1382 15:41
... اومدم یزد دنبال یه کار ضروری شایدم از ترم دیگه درس وردارم اینجا......... تا ببینم! غرض اینکه یکی از دانشجوهای گلم به اسم غزال یه کتاب معرفی کرد که مدتها در آرزوش بودم. .... سرگذشت و آرای شهابالدین سهروردی به صورت یک رمان زیبا به قلم یحیی یثربی ..... کولاک کرده بابا.....اسم کتاب هست قلندر و قلعه ... کتابو با خودم...
-
بر بال فرشتگان!
سهشنبه 8 مهرماه سال 1382 16:25
بوی بهشت میرسد از خانه علی سروش عشق شده پروانه علی بر بال فرشتگان نوشتند این پیام شقایقی دمیده ز گلخانه علی ۸/۷/۸۲ کرج
-
یوحنای مجنون!
دوشنبه 7 مهرماه سال 1382 10:10
..... جوانیاش را بین کشتزارهای مالامال از نیکی وشگفتی و کتاب مسیح که سرشار از نور و رحمت بود گذراند. آرام و ساکت بود و بسیار اندیشه میکرد و سخنان پدرش را میشنید. ولی حتی یک کلمه پاسخ نمیگفت. با جوانان هم سن و سالش دیدار میکرد و چون با آنان همنشین میشد لب به سخن نمیگشود و به دوردستها چشم میدوخت همانجا که شفق به...
-
تولدی دیگر.....
یکشنبه 6 مهرماه سال 1382 06:45
......... - تقدیم به سالک حقیقت. - من سالک حقیقت نیستم . ماهی سفید کوچولو هم نیستم. ولی از خدا و شما ممنونم برای نگاههای تحسین آمیزی که تا حالا تجربه نکرده بودم. - اگه فکر میکردی که سالک حقیقتی که دیگه نبودی. حالا مواظب مرغای ماهیخوار و صیادای سر راهت باش. تا به دریا رسیدن خیلی راه مونده. کاش میتونستم کمکت کنم ولی...
-
خانه دوست کجاست؟
جمعه 4 مهرماه سال 1382 18:38
پر میکشد دلم به سوی خانه دوست یک لحظه کاش شوم همآشیانه دوست کی سر رسد خدای من فراق جانفرسا پر گشته هستی من از بهانه دوست ۴/۷/۸۲ خانه تا بعد....
-
سلام پاییز!
پنجشنبه 3 مهرماه سال 1382 04:54
پاییز بر سرسرای وجودم قدم گذاشت چون عابری با پاشنههای فلزی بر موزاییکهای پیادهروی ضمیرم راه میرود پاییز دوستت دارم چون در حضور تو رنگ نوشتههایم همرنگ خشخش برگهای خسته است و برای من هر سال تو آغازگر حس خدایی و عشق با تو آغاز میشود ۳/۷/۸۲ خانه تا بعد....
-
اقرا.....
سهشنبه 1 مهرماه سال 1382 22:53
...کوههای مکه شاهدند که امشب چگونه فرشتگان در برابر انسان زانو زدند. و درس ناخواندهای امین صلای رهایی بشر را از فراخنای تاریخ سرشار از پلشتی سرداد. در امتداد کلیم و مسیح او نیز نجوا سرداد: همه انسانها چون دندانههای شانه برابرند. بسی اسفا که دین فروشان سفله باز از گوشه و کنار سر براوردند و به نام دین محمدی انسانها را...
-
آرامش جان!
سهشنبه 1 مهرماه سال 1382 01:04
ای که تو راز مرا میدانی قصههای من ز بر میخوانی حال ای آرامش جانم بگو با دل دریا ییام میمانی؟ ۳۱/۶/۸۲ کرج
-
یا من یعطی....
دوشنبه 31 شهریورماه سال 1382 01:15
فرازهایی از دعای ماه رجب: یا من یعطی الکثیر بالقلیل ای کسی که در برابر اندکی بسیار عطا میکنی یا من یعطی من سئله ای کسی که به درخواست کننده عطا میکنی یا من یعطی من لم یسئله ای کسی که به هرگز درخواست نکرده هم عطا میکنی و من لم یعرفه حتی به کسی که تو را نمیشناسد... ........... تا بعد....
-
نمیدانم!
یکشنبه 30 شهریورماه سال 1382 00:58
نمیدانم هنگامه دیدارمان چه خواهد شد؟ به چشمهایش میتوانم خیره شوم؟ اشکهایم جاری خواهد شد؟ یا در دم جان خواهم سپرد؟ یا اینکه خودم را به بیراهه خواهم زد؟ نمیدانم این احساس جانفرسا را تا کی به دوش خواهم کشید؟ نمی دانم ۸۲/۶/۳۰ خانه تا بعد....
-
مهربانی!
جمعه 28 شهریورماه سال 1382 16:44
.... راستی که تو این دنیای مجازی چه اتفاقایی میفته. محبتها دوستیها گلهها شوخیها ... یه جورایی قشنگ و اسرار آمیز هستند. کسایی رو که تا حالا ندیدی چنان دلت براشون تنگ میشه که اشکات درمیاد. عشق از مسیر سیمهای مخابراتی عبور میکنه و تو قلب معشوق میشینه و اون احساسی رو میکنه که تو عالم واقعی بارها براش اتفاق افتاده. .......
-
دیار باقی!
پنجشنبه 27 شهریورماه سال 1382 19:16
پدر قدیس به دیار باقی شتافت و من فقط یک پیام تسلیت فرستادم: به نام خدا ما ز دریاییم و دریا میرویم ما زبالاییم و بالا میرویم من زبانم ناتوانتر و قلمم لرزانتر از آن است که بتوانم در سوگ مرد بزرگی چون او سخنی بگویم یا بنویسم. مگر میشود چهره نورانی او را از ضمیرمان پاک کنیم. مگر میشود نالههای شبانه او را در سوگ...
-
شکیبایی!
چهارشنبه 26 شهریورماه سال 1382 20:51
برای دیدن تو لحظهها را میشمارم سر راهت نشسته سایهها را میشمارم شکیبایی دریا شد حدیثی از غم رویت به روی قاب عکست بوسهها را میشمارم ۸۲/۶/۲۶ خانه تا بعد...
-
یک دعا!
سهشنبه 25 شهریورماه سال 1382 19:26
خدایا! عمری امروز را به فردا افکندم. حال یاریم کن تا فردا را به امروز در آورم. از الهی نامه حسن زاده آملی
-
واقعا که!
دوشنبه 24 شهریورماه سال 1382 17:38
...یکی از دوستای عزیز وبلاگیم تو یه کامنت بهم گفت که هفتهنامه مهر مطلبی از وبلاگت چاپ کرده. راستش برام بیتفاوت بود. تا اینکه امروز چشمم خورد به این هفته نامه و کنجکاو شدم که ببینمش. تو صفحه ۲۴ تحت عنوان صفر و یک داستان سهراب منو چاپ کرده ولی چه بگم آخه: اولا زیبایی داستان به نظر من که نویسندشم روایت محاوره ای اونه...