-
مرگ عاشق !
چهارشنبه 20 خردادماه سال 1383 13:41
یک شب مرا در آینه بیدار میکنند آماده برای لحظهی دیدار میکنند آن شب میان سیلاب اشک و خون این پیکر زخم خورده بر دار میکنند خرداد ۸۳ تا بعد...
-
عشق یا توهم !
شنبه 16 خردادماه سال 1383 22:07
... - دوست دارم بیشتر از اون چیزی که فکر میکنی. - چرا نمیری دنبال یه آدم پاکتر و ... - من تو رو می خوام فقط تو رو، با همهی اون چیزایی که داری و اون چیزایی که نداری. - مطمئنی این احساس تو توهم نیست؟ - نه عزیزم، من توهمو خوب میشناسم و تفاوت اونو با عشق خوب میدونم. - من برات چی هستم؟ - تو ! هم یه معشوقی هم یه دوست...
-
آغازی دیگر !
سهشنبه 12 خردادماه سال 1383 10:01
باز جوانه زدم مثل شقایقهای روییده در کنار جادهی رسیدن باز نوازش شدم با دستی پر از مهر و انگشتانی از جنس صداقت چگونه باور کنم شام غریبان دلتنگیهایم سر آمده است چگونه باور کنم بخشوده شدم و رستگار چگونه باور کنم ابلیس از این خانهی ویران رخت بربسته است و خدا بر پایان تنهاییهایم لبخند میزند خرداد ۸۳ تا بعد...
-
عشق !
شنبه 9 خردادماه سال 1383 06:20
عشق یعنی از جدایی سوختن لحظهها را چشم بر در دوختن بی مهابا گرد شمع، پروانه وار پرزدن در شعله را، آموختن خرداد ۸۳ تا بعد...
-
بیابان !
پنجشنبه 7 خردادماه سال 1383 07:21
برای فریادم چاهی میجویم و برای تنهاییم کبوتری قاصدکهای عاشق اشکهای پاکشان را بدرقهام میکنند. چارقهایم فرسودهاند، خارهای بیابان پاهایم را میخلند. وقتی سکوت شبانه -در بی امیدی- همراهیم میکند و انرژی نهان خود را - بیچشمداشت- نثارم میکند جانم تازه میشود. ****** خوب میدانم نازنینم، در تمامی لحظههای شبانهام خواب...
-
گیاه !
یکشنبه 3 خردادماه سال 1383 02:35
... اگه یه گیاه تو گلدونو از اول بهش کم آب بدین، کم کم به کم آبی و خشکی عادت میکنه و مقاوم میشه و با یه قطره آب میتونه مدتها زنده بمونه. حالا همین گیاهو بعد از اینکه به خشکی عادت کرد، اگه از آب سیرابش کنین، و یه مدت کوتاه آب فراوون در اختیارش بذارین، مقاومتی رو که با سختی بدست آورده از دست می ده. این گیاه اگه...
-
برخیزیم !
چهارشنبه 30 اردیبهشتماه سال 1383 06:05
به جای اینکه به تاریکی لعنت بفرستیم برخیزیم و شمعی روشن کنیم. کنفوسیوس تا بعد...
-
یادش بخیر !
یکشنبه 27 اردیبهشتماه سال 1383 16:36
بیستم اردیبهشت ۸۲ بود که یه دانشجو زیرکانه آدرس وبلاگشو به من داد. تا اون موقع فقط اسم وبلاگو شنیده بودم. بعد تصمیم گرفتم که از این پنجره، با دنیای بیرون از ذهنم تماس برقرار کنم. اینجا انعکاس اندیشههام، شعرام و درد و دلام بود. حالا میتونم یه روزی برگردم و سیر اندیشهی خودمو اینجا ببینم. بعد از اون یه دانشجوی دوست...
-
تولدت مبارک !
چهارشنبه 23 اردیبهشتماه سال 1383 07:13
۲۴ اردیبهشت اولین سالروز تولد دریای دریایی، جایی که فریادهای شبانهام را تحمل کرد، گرامی باد. تا بعد...
-
مثل غزل !
یکشنبه 20 اردیبهشتماه سال 1383 12:07
ای روشن شبهای تار ای گلشن فصل بهار ای نازنین روزگار بر زخم دل مرهم گذار ای تو سراپا مهربان ای بلبل شیرین زبان در گوشم آوازی بخوان ای نغمه ات آرام جان چون جان دوست میدارمت من از ازل میخواهمت بر روی چشم بگذارمت مثل غزل می خوانمت تا بعد... اردیبهشت ۸۳
-
مثل شمع !
سهشنبه 15 اردیبهشتماه سال 1383 03:04
در شب دلدادگی، شب زندهدارم مثل شمع تا طلوع صبح صادق، بیقرارم مثل شمع گر رسم روزی به دیدار تو یار نازنین سر به دامانت گذارم، اشک بارم مثل شمع اردیبهشت ۸۳ تایعد...
-
هجران !
پنجشنبه 10 اردیبهشتماه سال 1383 07:56
در این شبهای دلتنگی دوباره دلم کرده هوای یک ستاره در این هنگامههای سرد هجران دلم شد شرحه شرحه، پاره پاره اردیبهشت ۸۳ تا بعد...
-
شبگرد پیر !
یکشنبه 6 اردیبهشتماه سال 1383 09:00
شبگرد پیر، شب پرسه های تنهایی را میپیماید. چشمهایش نگران است. شکیباست ولی غوغایی در دل دارد. انتظار جزیی از زندگی اش شده است. در این شبهای برزخی به یاد لحظههای عاشقانهاش، چشمهایش هماهنگ با ابرهای بهاری میبارد. همهی هستی اش سرشار از یاد اوست و به امید یافتن نشانهای خدا را فریاد می زند و سجدههای همیشگیاش بر...
-
زندگی !
پنجشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1383 09:40
وقتی نگاهت مهربان است، پرستوی وجودم شوق بازگشت را ترانه میسازد. وقتی لبهای قشنگت میخندند، یک دنیا امید در جان خستهام بیدار میشود. در هنگامهای که نامردمیها تو را در تنگنا گذاشته و تو برای آرامش دوباره به من تکیه میکنی، در خودم توانی مییابم که هر ناشدنی برایم آسان مینماید. پس ای جانان نازنین، مهربان نگاه کن تا...
-
مسلخ !
یکشنبه 30 فروردینماه سال 1383 15:32
باز عشق را کشان کشان به مسلخ عدالت بردم. باز قلبم شرحه شرحه شد تا عدالت را در محکمه وجدان اجرا کنم. ولی نمیدانم این سرای ویران، این عشقخانهی بی در و پیکر دیگر بار کدام آوارهای را میهمان خواهد کرد. و این برزخهای میان عشق و عدالت تا به کی این پیکر تکیده و رنجدیده را زیر شلاقهای بی رحم دلدادگیهایم شاهد خواهند بود....
-
دیدنی است !
چهارشنبه 26 فروردینماه سال 1383 01:35
فصل بارانی چشمم، گریه هایم دیدنی است در مسیر عشق پاکت، شیوههایم دیدنی است قبلهگاه سجده هایم، نازنین، چشمان توست در صبوریهای جانکاه، شکوه هایم دیدنی است فروردین ۸۳ خانه
-
آتش دل !
یکشنبه 16 فروردینماه سال 1383 11:10
...دلم تنگ است. احساس میکنم انرژیام روبه اتمام است. فکر میکنم از منبع انرژی دور افتادهام. نمیدانم دچار چه نفرینی شدهام. دقیقهها و ساعتها به سختی میگذرند. سکوتم بلندتر از فریاد است و خنده هایم بی محتوا و تهی شدهاند. گاه حتی سر کلاس تمرکزم را از دست میدهم... ...دیروز برای گرفتن انرژی تلفن زدم ولی جواب سلام من...
-
سپاه عشق !
چهارشنبه 12 فروردینماه سال 1383 22:14
پرنده ای در وجدانم ترانه میخواند. آواز فاخته از جنگل فطرتم به گوش میرسد. ریسمانهای بندگی مرا به ملکوت میخوانند. و عشق با تمامی سپاهش این قلب زخمی را تاراج کرده است. و نمازم بوسهای بر لبهای اوست. ۱۲/۱/۸۳ خانه تا بعد...
-
دوبیتی دریایی !
شنبه 8 فروردینماه سال 1383 09:18
شکیبایی نمیفهمد، دل بی کینهی دریا بسی ناگفتهها پنهان، در عمق سینهی دریا به که گوید غم دلدادگی پر ز رازش را که دیده زخمهای خنجر دیرینهی دریا ۶/۱/۸۳ اصفهان تا بعد...
-
شعر ناب !
سهشنبه 4 فروردینماه سال 1383 22:57
من امشب کهکشانها را سفر خواهم نمود در ره دلدار شیرینم خطر خواهم نمود با قلم شعری برایش میسرایم، شعر ناب در فراقش بارش خون از بصر خواهم نمود ۴/۱/۸۳ کرج تا بعد...
-
نازنین !
شنبه 1 فروردینماه سال 1383 06:35
عید سعید نوروز به همهی ایرانیان و فارسی زبانان مبارکباد ***** این دو بیتی تقدیم به همهی نازنینهای سرزمینم: اشکهایت مثل باران مهربان است نازنین این محبت در دل ما جاودان است نازنین تا شدی الهام بخش واژههای شعر من نام زیبای تو هر دم بر زبان است نازنین ۲۹/۱۲/۸۲ خانه تا بعد...
-
دو رباعی از ه. ا. سایه
دوشنبه 25 اسفندماه سال 1382 13:51
درس وفا ای آتش افسردهی افروختنی ای گنج هدر گشتهی اندوختنی ما عشق و وفا را ز تو آموختهایم ای زندگی و مرگ تو آموختنی **** آهنگ سفر امروز منم که راهی کوی توام امید وصال میکشد سوی توام تا دست رسد شبی به گیسوی توام میآیم و آشفتهتر از موی توام تا بعد....
-
عیدانه !
پنجشنبه 21 اسفندماه سال 1382 10:00
یه کتاب برای عزیزترینم برای تبریک عید نوروز خریدم و اینو توش نوشتم: تقدیم به عشق هنگامی که در پرتواش از خود رها میشوم به آدم نزدیکتر میشوم و آرام میگیرم... ۱۹/۱۲/۸۲ تا بعد....
-
حاجت عاشورایی !
شنبه 16 اسفندماه سال 1382 21:53
انگشتانم در نیاز گونههای یخزدهات میسوزند قطعات به خون نشستهی قلبم تصویر تو را تکرار میکنند مژههای همیشه دریاییام قطرات وجودت را به میهمانی باران میبرند در ثانیههایی که تداعیگر سیاهی چشمهایت هستند آرزوی با تو بودن حاجت عاشورایی من است نازنینم، بیا تا طلوع دوبارهی بودنم را جشن بگیرم تا آرامش وجود خاکستریام...
-
عاشورا !
دوشنبه 11 اسفندماه سال 1382 12:23
غم آلوده گشته گلستان عشق شده موسم برگریزان عشق فلق سرزد از مشرق سرخرنگ به خون در کشیده شبستان عشق به شمشیر قابیل به دشت بلا بکشتند هابیل رخشان عشق تن پاک خورشید آماج تیغ غنوده به خون در بیابان عشق به خاک بیابان روان گشته است فراتی ز خونهای خوبان عشق سر پر ز سودا و شوریدهشان بلند بر بلندای میدان عشق همه تشنه با پیکر...
-
برزخ !
پنجشنبه 30 بهمنماه سال 1382 16:14
یک هفته است دارم تو برزخ بین عشق و عدالت دست و پا میزنم. خدایا این دل خسته را مرهمی....... خدایا...
-
یادمان یک رویا !
سهشنبه 28 بهمنماه سال 1382 04:33
... یادم آمد که میگفتی به نوازشهایت نیاز دارم ولی حتی یک لحظه فرصتی برای نوازشت نیافتم. حال، بعد از آن همه رنج هجران، سرت بر شانهام آرام گرفت و این آرامش به سرتاپای وجودم چون خون جاری شد... ... سرت از روی شانهام بر سینهام لغزید، دستانت در دستم بود و زیبایی انگشتانت را نه با چشم که با دستانم میچشیدم. لحظهها آرام...
-
بوسه !
جمعه 24 بهمنماه سال 1382 15:37
از هنگام تماس لبهایت گونهام شعله میکشد حتی اشکهای سردم چارهاش نمیکنند نمیدانم این بهشت موعود سرنوشت است یا تقدیر ولی می دانم هدیه خداست ۲۱/۱۱/۸۲ کرج تا بعذ....
-
عید غدیر
سهشنبه 21 بهمنماه سال 1382 15:42
لالهی عشق دمید و جهان گلستان شد هنگام وصل آمد و آخر گاه هجران شد تصویر مرتضی نمایان به آب برکهی خم لبهای مصطفی از این خجسته خندان شد ۲۱/۱۱/۸۲ خانه تا بعد...
-
تولد ریحانه !
پنجشنبه 16 بهمنماه سال 1382 06:59
وقتی سعید عزیز ( http://nale.persianblog.com ) خبر داد که ۱۳ بهمن جشن تولد ریحانهست، به ریحانه قول دادم که یه شعر براش بگم. امیدوارم که خوشش بیاد: این مژده آمد سوی ما از بارگاه کبریا شش ساله شد شکر خدا ریحانه زیبای ما در تار و پود جان ما مهرش هماره زنده است یا رب خودت لطفی نما از درد و غم گردد رها تا بعد...